X
تبلیغات
عشق یه طرفه ی یه دختر تنها ...

عشق یه طرفه ی یه دختر تنها ...

تقدیم به تنها عشقم که مرا در تنهاترین تنهایی هایم تنهایم گذاشت ...( مخاطب خاص )

توجه !

فوق العاده آخرین خبر لطفا توجه فرمایید دوستان عزیز فوق العاده

 

وبلاگ دیگمه حتما حتما سر بزنیدا یادتون نره خواهش میکنم

 

اونجا دانلود آهنگ های محمد استوار

 

بیوگرافی محمد استوار

 

و همیطور عکسای فراوان از ایشون هستش که میتونید لحظاتی رو اونجا خوش باشید

 

راستی اومدید اونجا حتما برام نظر بذارین ها

 

لطفا با کلیک روی لینک زیر وارد بشین

 

♥ محمد استوار ♥

[ یکشنبه دوازدهم خرداد 1392 ] [ 13:48 ] [ آرزو ] [ ]

فراموش شده

برف آمد و پاییز فراموشت شد

 

آن گریه ی یک ریز فراموشت شد

 

   

 

انگار نه انگار که با هم بودیم

 

و چه زود همه چیز فراموشت شد

 

[ چهارشنبه چهارم مرداد 1391 ] [ 14:12 ] [ آرزو ] [ ]

بهانه

 قهر های آخر شب بهانه است

 

کسی که دوستت دارد در بین هزاران

 

نقطه سیاه شب حتی اگر یک نقطه

 

سپید بیابد دلیلش می کند برای ماندن

 

و کسی که میخواهد برود در سپیدی روز

 

حتی اگر نقطه ای سیاه را هم نیابد

 

با انگشتش به گوشه ای اشاره می کند

 

که انگار نقطه ای سیاه یافته

 

کسی که رفتنی است بگذار برود

 

رودخانه اگر عاشق دریا باشد

 

عشقش را به چاه فاضلاب نمی ریزد .

 

 

[ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 10:33 ] [ آرزو ] [ ]

روزگار

[ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 ] [ 17:32 ] [ آرزو ] [ ]

رفیق نارفیق...

!!! RAFIGH

 

 

 

 

 

Sokhtam atash gereftam az Refighe naRafigh

 

 

 

naRafigh bodi baram ahay Rafighe ba maram

 

 

 

ahay Rafigh on ke to aghoshete ye rozi arezoye man bod

 

 

ay Rafigh in bod rasme Refagha

 

 

kargardan : eshgham

 

tahiye konanade : dostam

 

khiyanat ghashangi bod

 

 


 

 

[ یکشنبه دوازدهم آذر 1391 ] [ 18:37 ] [ آرزو ] [ ]

قلبم

 

آرزو دارم فقط یکبار سرت رو روی سینه ام بگذاری تا تپش نامنظم قلبـــــــم را به

هنگام دیدنت احساس کنی ولی از آن می ترسم قلبـــــــــم به احترامت بایستد..

 


اگر سرت رو روی سینه ام بگذاری


هیچ صدایی نخواهی شنید


قلـــــــــــــــــبِ مـــــــــــــــــن طاقت این همه خوشبختی رو نداره...  

[ سه شنبه دوم آبان 1391 ] [ 18:18 ] [ آرزو ] [ ]

بوسه ی عشق

 

گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم

                                                 که دگر باتو از این گونه خطا ها نکنم

بوسه دادی چو بخاست لبت از لب من

                                                 توبه کردم که دگر توبه ی بی جا نکنم

 

 

 

 

[ سه شنبه دوم آبان 1391 ] [ 18:1 ] [ آرزو ] [ ]

آغوش

گاهی نیاز داری به یه آغوش بی منت که تو رو فقط و ففقط واسه

 

خودت بخواد که وقتی تو اوج تنهایی هستی با چشماش بهت بگه هستم تا تهش...

 

 

[ شنبه یکم مهر 1391 ] [ 16:20 ] [ آرزو ] [ ]

دوست دارم

 

دوست دارم نه برای اینکه شدی همه کسم

 

 

دوست درام نه برای اینکه شدی همه زندگیم

 

 

میگم دوست دارم چون ارزششو داری

 

 

منم انقد دوست دارم که وقتی پیشمی

 

 

میخوام جونمو قربونت کنم

 

 

انقدر می خوامت که به خدا شدم بیدل

 

 

چون دلم همیشه پیش توست...

 

[ سه شنبه بیست و یکم شهریور 1391 ] [ 19:50 ] [ آرزو ] [ ]

میترسم ....


میترسم دنیا به پایان برسد و من در چشم تو

 

جایی نداشته باشم .

 

میترسم کلمات نتوانند شوق مرا

 

به تو توصیف کنند .

 

میترسم کبوترانی که به سمت تو

 

پرواز میدهم نارسا باشند .

 

شب طولانی شده است و تا چشمان تو هست

 

آفتاب جرات برآمدن ندار ...

 

( نگاهم کن تا مثل صبح نورانی شوم )

 

[ یکشنبه نوزدهم شهریور 1391 ] [ 11:43 ] [ آرزو ] [ ]

سیگار

اسمتو روی سیگار نوشتم برای اولین بار

 

کشیدم تا از یادم بری

 

اما نمی دونستم میری تو نفسمو

 

میشی همه کسم . . .  .

 

[ جمعه هفدهم شهریور 1391 ] [ 11:19 ] [ آرزو ] [ ]

مغرور

گریه کردم تا بدونی زندگی بی تو نمیشه

 

اگه دستمو بگیری چیزی از غرورت کم نمیشه

 

 

[ جمعه هفدهم شهریور 1391 ] [ 11:18 ] [ آرزو ] [ ]

تو رفتی ...!!

چشم در راهی که آخرین بار برای همیشه بدون خداحافظی در آن پای گذاشتی و رفتی دوخته بودم.

 

جاده ای که آغازش من بودم و پایانش خورشید ارغوانی رنگ.

 

امروز که به آن جاده و خورشید می نگرم دیروز به یادم می آید.

 

دیروزی که زمزمه ی کوچ سر دادی و رفتی.

 

راستی یادت هست چگونه رفتی ؟؟ و چرا رفتی ؟؟

 

مگر من چه کرده بودم؟؟

 

آن روزها من در طلب یک لقمه نان از سفره ی عشقت گداگونه به خانه ات روی آورده بودم.

 

چرا که تو را در سخاوت عشق بیتا میدانستم ولی افسوس !

 

در به رویم نگشودی .

 

خدایا مگر من چه کردم که اینگونه از دست او دنیای دردم؟؟

 

من که زندگی را با تو خواستم فقط با تو .

 

من اشک میریختم که برگردی تو میخندیدی به من که برگردم !

 

من میسوختم و تو میسوزاندی .

 

تو رفتی آنقدر که در انتهای جاده همراه خورشید غروب کردی و رفتی ...!

 

رفتی...! رفتی ...!

 

[ سه شنبه چهاردهم شهریور 1391 ] [ 18:46 ] [ آرزو ] [ ]

پشیمانی

سهم من از زندگی هیچ بود

 

دل به هر کس نمودم پوچ بود

 

رنج غربت بر تن خسته نشست

 

درد و تنهایی غرورم را شکست

 

روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت

 

یک شبی عاشق شدم

 

سال ها پشیمانی گذشت....

 

[ چهارشنبه هشتم شهریور 1391 ] [ 12:33 ] [ آرزو ] [ ]

شکستنی

سکوت و صبوریم را به حساب ضعف و بی کسی ام نگذاردلم به

 

چیزهایی پایبند است که تو یادت نمی آید....!

 

تلنگری بزنی آوار می شوم، شکستنی تر از آنم که محتاج سنگی باشم ... .

[ پنجشنبه پنجم مرداد 1391 ] [ 12:42 ] [ آرزو ] [ ]

قسم

غروبی در کنارت گریه کردم تو را گفتم عشقت هست دردم

 

مرا باور نکردی لحظه ای تو شبی رفتم که دیگر برنگردم

 

قسم می خورم من با تار و پودم که جا داری تو عمق وجودم

 

به هر شهری که رفتم بی تو آنجا بی آسوده از یادت نبودم

 

[ پنجشنبه پنجم مرداد 1391 ] [ 12:41 ] [ آرزو ] [ ]

از کجا آغاز کنم ؟

از کجا آعاز کنم...

 

بیان قصه ای را که گویی عظمت و شکوه، یک عشق باشد،قصه ی عشقی

 

شیرین، که از دریا کهنسال تر است،حقیقتی ساده از عشقی که تو برایم به

 

ارمغان آوردی،

 

از کجا آغاز کنم...

 

او همانند بارانی تابستانی که زمین را به سطحی درخشان مبدل می سازد

 

به دنیای من راه پیدا کرد و زندگیم را درخشان ساخت، او به دنیای خالی من،

 

مفهوم بخشید.

 

او دل مرا با احساس خاص لبریز میکند، با آوای فرشتگان و با تخیلات نیالوده،

 

او روح مرا از عشقی والا و بی کران سرشار می سازد، آنگونه که هر جا

 

برم تنها نخواهم ماند...

                                           راستی این عشق.....

 

 

 

[ پنجشنبه پنجم مرداد 1391 ] [ 12:40 ] [ آرزو ] [ ]

غریبه آشنا

یکی بود یکی نبود        زیر این سقف کبود

 

یه غریبه ی آشنا            دل و جونمو ربود

 

اینجوری نگام نکن          گل یاس مهرون

 

 اون غریبه خودتی        همیشه باهام بمون

 

[ پنجشنبه پنجم مرداد 1391 ] [ 12:38 ] [ آرزو ] [ ]

کاش

 کاش غمت بودم تا احساسم میکردی

 

کاش شادیت بودم تا دوستم میداشتی و به یادم می آوردی

 

کاش رویایت بودم تا عزیزم می داشتی و در زندگیت به من می اندیشیدی

 

کاش قطره اشکی بودم تا در چشمانت متولد می شدم و بر گونه هایت زندگی میکردم

 

کاش نیازت بودم و به من احتیاج داشتی

 

کاش امیدت بودم تا مرا از دست نمی دادی

 

کاش آرزویت بودم تا مرا آرزو می کردی و مرا می خواستی...

 

[ پنجشنبه پنجم مرداد 1391 ] [ 12:35 ] [ آرزو ] [ ]

انتظار

 ای مسافر به انتظارت خواهم ماند تا ابد برای همیشه زیرا می دانم که به

 

سوی من بازخواهی گشت پس به خاطر تو این منم که این انتظار را تحمل خواهم

 

کرد به انتظارت خوهم ماند زیرا قلب من با هر تپش خود آهنگ خاطرات گذشته

 

را می نوازد قلبی که در آن خوشی ها تا ابد مدفون است حتی اگر بدانم جسمت

 

به سوی من باز میگردد باز هم به انتظارت خواهم ماند شاید روزی صدای پایی را

 

بشنوم که ازآن تو باشد....

 

 

 

[ پنجشنبه پنجم مرداد 1391 ] [ 12:25 ] [ آرزو ] [ ]

چگونه فراموشت کنم تو را ؟

این متن را بخوان و ببین چقدر دوستت دارم:

 

چگونه فراموشت کنم تو را؟

 

که از خرابه های تنایی به قصر شیرین عشق هدایتم کردی و عاشقی بی قرار

 

و یاری با وفا برای خویش ساختی و برای اشک های او شانه هایت را ارزانی

 

داشتی و با صداقت عاشقانه ات دلش را به درد آوردی.

 

چگونه فراموشت کنم تورا؟

 

که سال ها در خیالم سایه ات را می دیدم و تپش قلبم را حس می کردم و به

 

جست و جوی یافتنت به درگاه پروردگار دعا میکردم :

 

                                         « که خدایا پس کی او را خوهم یافت »

 

چگونه فراموشت کنم تو را؟

 

که همزمان با دیدنت در قلبم همه ی عزیزانم برایم بیگانه شدند.

 

دستم را به تو می دهم، قلبم را به تو می دهم، فکرم را به تو می دهم،

 

وجودم را به تو می دهم و نگاهم ازآن توست و تمامی لحظات تو را

 

می خواهند و برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند.

 

چگونه فراموشت کنم تو را؟

 

که قلم عشقم را به تو هدیه کردم که نوشته هایت صورت نوشته هایم را گرفتند

 

بیش از تو عشق را نمی شناختم بهتر بگویم با عشق رفاقتی نداشتم عشق را

 

با تو شناختم و دلم میخواهد با وجود تو همیشه عاشق بمانم...

 

 

 

[ پنجشنبه پنجم مرداد 1391 ] [ 12:23 ] [ آرزو ] [ ]

چقدر سخته

چقدر سخته تو چشای کسی که تموم عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم

 

همیشگی رو تو قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز ازکینه و نفرت

 

بشی حس کنی که هنوزم دوسش داری

 

چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار

 

غرورش تموم وجودت له شد

 

چقدر سخته تو خیالت مدت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش چیزی

 

جز سلام نتونی بگی

 

چقدر سخته که وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما

 

مجبور باشی بخندی که نفهمه هنوزم دوسش داری

 

چقدر سخته گل آرزوهاتو، تو یه باغچه دیگه دیگه ببینی و هزاربار تو خودت

 

شکنی اونوقت زیر لب بگی

 

                                             * گل من باغچه نو مبارک *

 

[ پنجشنبه پنجم مرداد 1391 ] [ 12:20 ] [ آرزو ] [ ]

شعر برا تو

وقتی میشی نیاز من اگه نباشی پیش من

 

اشکای چشمامو ببین که می ریزه به پای تو

 

 

بازم که بی قرارمو دلواپس نگاه تو

 

تموم هستی منی بمون همیشه پیش من

 

 

اگه شدم عاشق تو نذار که بی تاب بمونم

 

لالایی شبام تویی نذار که بی خواب بمونم

 

 

دارم برات شعر میخونم شاید به یادم بمونی

 

فقط یه چیز ازت میخوام همیشه عاشق بمونی

 

 

دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود

 

واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون

 

[ چهارشنبه چهارم مرداد 1391 ] [ 14:16 ] [ آرزو ] [ ]

سخت ترین لحظه

میدونی سخت ترین لحظه ی زندگی آدم چه وقتیه؟

 

وقتی بفهمی واسه کسی که تموم زندگیته فقط یه رهگذر بودی.

 

 

شایـــــد ســــــــــــــــــــــال ها بعد. . .

   در گــــــــــذر جــــــــــــــــــــاده ها . . .

  بی تـفاوت ازکنــارهم بگذریم . . .

  و تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو. . .

  آهســته زیر لــــــــــــب بگویی. . . :

 

   چقدر آن غریبـــــــــه شبیه خاطراتــــــــــــــــم بود. . . ! ! !

 

[ چهارشنبه چهارم مرداد 1391 ] [ 14:13 ] [ آرزو ] [ ]

اما...

دوست دارم بمیرم و سیاه پوشت کنم

 

اما

 

دوست ندارم زنده باشم و فراموشت کنم...

 

[ چهارشنبه چهارم مرداد 1391 ] [ 14:10 ] [ آرزو ] [ ]

تو خالی

پاییز امسال، زود تر همیشه رسید

 

شاید به غربت دلی که شکست و کسی به درد او نگریست

 

زمین پر برگ های زرد ونارنجی شد

 

به یاد حرمت عشقی که زیر پا له شد

 

هنوز مانده شود بغض آسمان جاری

 

به حزن این همه ( دوستت دارم ) های تو خالی 

 

 

  

 

[ چهارشنبه چهارم مرداد 1391 ] [ 14:9 ] [ آرزو ] [ ]

تو...

زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است که

 

که نخواهد آمد تو نه در دیروز و نه در فردایی

 

 ظرف امروز پر از بودن توست...

 

[ سه شنبه سوم مرداد 1391 ] [ 14:54 ] [ آرزو ] [ ]

نامه بی جواب

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

دیگر جانی بر تن ندارم که به راه پرپیچ و خم زندگی ادامه دهم ناتوانم دیگر

 

امیدی برای توانمند شدنم ندارم کسی که با تمام وجود دوستش میدارم دیگری

 

را دوست میدارد چقدر این جمله برایم درد ناک است «هیچگاه تنهایت نمیگذارم »

 

هر بار که که این جمله را به یاد می آورم اشک در چشمانم حلقه میزند حلقه ی

 

اشکی پر از عشق به کسی که عاشق دیگری است او با من است در کنار من

 

است اما یادش فکرش قلبش پیش دیگری است قلبش با وجود عشقش می تپد نه من!

 

نمیدانم میتوانم یا نه می خواهم آرزوها و رویاهایم را در قلبم به مرگ محکوم کنم

 

به اعدام به جرم یگری اما میدانم توان این کار را هم ندارم هرگاه چشمانت را به

 

خاطر می آورم تپش قلبم تند نفسم آرام آرام و تمام ذهنم پر از خاطرات تو میشود

 

چقدر سخت است فکر کردن به تمام دروغ هایی که چشم در چشمانم به من میگفتی

 

و من با تمام وجود باورت داشتم . 

 

به خاطر تو هزار بار در خودم شکستم و هزار بار آرزوی مرگ کردم .

 

فکر میکنم تو میتوانی به راحتی مرا به خاطره ها بسپاری و از من فاصله بگیری

 

فاصله ای که مانند دو خط موازی هیچ راهی برای بهمرسیدن ندارند اما مانند

 

تکیه گاهی بود که به او تکیه میکردم اما دراوج تنهایی ام همیشه تنها میمانم . . .

 

رویایی که در سرم بود همش خیال بود و آرزو خیال ها و آرزو های دست نیافتنی

 

همیشه خواستم بدانی و بفهمی که وجودم به وجود تو بسته است ولی هر بار تو

 

عشقم را به تمسخر گرفتی ... تو میگویی مرا دوست میداری؟؟؟!!!

 

سوال جالبی است آیا تو مرا دوست میداری؟؟؟

 

هیچگاه پاسخی برای سوالم نیافتم ولی من در آرزوی خوشبخت شدنت در خود

 

میشکنم و میگذارم به راحتی بروی ودل بکنی از این بهونه گیری من .

 

منی که جرمم دوست داشتن تو بود چه جرمی؟؟

 

آری جرم بزرگی است نباید نگاهم را به نگاهت میدوختم تا دلم دراولین نگاه

 

زندانی وجودت شود ... آنقدر دوستت دارم که برای خوشبخت شدنت دعا

 

میکنم با تمام وجودم از عشقت التماس میکنم که عشقم را دوست بدار .

 

اندازه ی تمام اشکانم که در هنگام دوری تو بر گونه هایم سرازیر میشود و

 

مانند تکه های الماس کوچک به چشم می خورد اشکی که از داغی عشقت

 

گونه هایم را میسوزاند.

 

چقدر دوست دارم جای عشقی باشم که تو برایش دل تنگ شوی دوستش بداری

 

چشمانم دنیایت باشد نگاهت فقط مال من باشد نه دیگری... .

 

یادت می آید که میگفتی که من و تو فقط مال همیم و هیچکس جز نفسمون نمیتونه

 

ما رو از هم جدا کنه حالا عشقی پیدا شده که باعث جدایی قلبم از قلب مهربانت

 

شده پس میرم تا بدانی که عاشقت هستم وهیچگاه توان فراموش کردنت را ندارم .

 

راستی به عشقت بگو از عشق من خوب مراقبت کنه .

 

عزیزم برو و عشقت را دوست بدار و به آن خیانت نکن برایت آرزوی بهترین

 

زندگی را در کنار عشقت دارم . . .

 

                                             «دوستت دارم به اندازه ی تمام وجودم»

 

                امیدوارم فراموشم نکنی...

  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

[ شنبه سی و یکم تیر 1391 ] [ 16:2 ] [ آرزو ] [ ]

داستان عشق

قصه عشق من قصه یخ فروشی است که ازش می پرسند

 

فروختی میگه نه . . . نخریدند . . . تموم شد

 

بدون اگه دیر بیای تموم میشم . . .

 

[ شنبه بیست و هفتم خرداد 1391 ] [ 19:20 ] [ آرزو ] [ ]

به نام تک شهاب جزیره عشق

دیشب که با او کنار ساحل نشسته بودم از من پرسید برای چه زنده ای ؟ ؟ ؟

 

گفتم برای هیچ در حالی که دلم فریاد میزد برای او . . .

 

پرسیدم تو برای چه زنده ای ؟ ؟

 

گفت:برای کسی که برا ی هیچ زنده است . . .

 

 

 

[ شنبه بیست و هفتم خرداد 1391 ] [ 19:14 ] [ آرزو ] [ ]